جلال الدين الرومي

345

فيه ما فيه ( فارسى )

روزى حضرت مولانا بر در باغستان ايستاده بود بر لب جوى آبى كه از اندرون شهر بيرون مىآمد و در آنجا ريخته مىشد تفرج مىكرد كه به غايت آلوده و پليد شده بود همانا كه بگريست و بعد از نظر عظيم فرمود كه اى آب مسكين رو شكرها كن كه در اندرونشان نرفتى آنگاه مىديدى حال خود را - پيداست كه اين مضمون با آنچه در فيه ما فيه آمده مناسبت تمام دارد و عبارات افلاكى به خوبى مىرساند كه در خارج شهر قونيه محلى وجود داشته كه باغ‌ها و بساتين در آنجا بوده و آب‌هاى شهر در آن محل ظاهر مىشده و اين مطابقست با آنچه از لفظ ( تروت ) در متن حاضر به خاطر خواننده مىگذرد . ( 293 ) ص 169 ، س 3 ، « يكى در نماز نعره زد الخ » مضمون اين سؤال و جواب را در مثنوى به نظم آورده و فرموده است : آن يكى پرسيد از مفتى به راز * گر كسى گريد به نوحه در نماز آن نماز او عجب باطل شود * يا نمازش جائز و كامل بود گفت آب ديده نامش بهر چيست * بنگرى تا او چه ديده كه گريست آب ديده تا چه ديده است از نهان * تا چنين از چشمهء خود شد روان آن جهان گرديده است آن پرنياز * رونقى يابد ز نوحهء او نماز وز ز رنج تن بود وز درد سوك * ريسمان بگسست و هم بشكست دوك ( ص 463 ، س 14 به بعد ) ( 294 ) س آخر ، « ابا يزيد را الخ » در اين روايت مشكلى وجود دارد كه با موازين تاريخى درست نمىآيد زيرا از قسمت اخير آن ( بعد از آن درين طلب به بغداد آمد ) استنباط مىشود كه وقتى بايزيد به بغداد آمده جنيد بن محمد قواريرى صوفى معروف را ديده و او را برگزيده است و بالضروره مىبايد كه در آغاز عمر خود و به قول مولانا در حال طلب وى را ديده باشد در صورتى كه بايزيد بسطامى در سال 234 يا 261 وفات يافته و سنّ او در موقع وفات 73 سال بوده و جنيد به سال 298 درگذشته و بنابراين ما بين وفات وى و مرگ بايزيد 54 يا 37 سال فاصله بوده و هرچند جنيد عمرى دراز كرده و جزو معمّرين صوفيه به شمار است ليكن هرگاه سال ولادت بايزيد را كه بنا بر قول اوّل